تبليغاتX
'); for (i=0; i < amount; i++) document.write('
.
'); document.write('
'); ini=1; gstep=1; function iMouse(){ my=event.y;mx=event.x; } document.onmousemove=iMouse function dim(){ ini-=gstep; dt=setTimeout('dim()',10); if (ini < 3){ clearTimeout(dt); glow(); } } function glow(){ ini+=gstep; gt=setTimeout('glow()',100); if (ini > 15){ clearTimeout(gt); dim(); } } function stars(){ ie.style.top=document.body.scrollTop; for (i=0; i < amount; i++) { var layer=iestars[i].style; layer.filter='glow(color='+colours[i]+', strength='+ini+')'; layer.top= Ydelay+100*Math.sin((5*Math.sin((currStep-15.99)/10))+i*70)*Math.sin((currStep)/10)*Math.cos((currStep+i*25)/10); layer.left=Xdelay+180*Math.cos((5*Math.sin((currStep-15.99)/10))+i*70)*Math.sin((currStep)/10)*Math.cos((currStep+i*25)/10); } currStep+=step; } function delay(){ Ydelay = YgetDelay+=(my-YgetDelay)*1/20; Xdelay = XgetDelay+=(mx-XgetDelay)*1/20; stars(); setTimeout('delay()',7); } delay(); glow(); } دلبر به رفت و دلشدگان را خبر نکرد

 

دلم برات تنگ شده عشقم كجايي

صداي پات چه دور شده عشقم كجايي

هنوز به ياد چشمات به ياد خاطرهات مي سوزم

مي ريزم مثل برگ پايیزم

رسمش نبود من عاشق حيرون كردي

رسمش نبود منو خونه بختمو ويرون كردي

نفرين به اون كسي كه تو رو از من عاشق گرفت

اون افسانه شومت

 

+ نوشته شده در شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 20:25 توسط MRE |

 

یهو یه موجی به من داد قایق و کند از اسکله

قایق باز اواره شد الان که ببر تو گله

تو بند دل سرنوشت وقتی که نگاتو می کشم

ولی بازم رو میله هاش عکس چشاتو می کشم

آی قصه بی سر و ته شعر بدون قافیه

برای مرگ این صدام نبودن تو کافیه

اسکله ناز چشات قرینه ام به قایقم

تو ساعت یه رب عشق عقربه دقایقم

گرمی دست های تو رو به صد تا دنیا نمی دم

هر وقت که یارم تو بودی بی کسی رو نفهمیدم

 

ولی الان تنهام

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 11:20 توسط MRE |

 

نا مرد فریبم دادی شک عجیبم دادی

رفتی بدون با کار هات رو به رقیبم دادی

بسه عذابم نده گرریه به نالم نده

چرا می خوای ببینی غصه به حالم زده

گول چشاتو خوردم گول حرفات و خوردم

اره با ساده گی هام  دل و به تو سپرده بودم

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 19:5 توسط MRE |

 

اگه ببندی رو من چشاتو اگه بگیری از من نگاتو

من از تو حتی دلگیر نمی شم من می گم عشق می خوام با تو

می ترسم روزی از دستم بری تو بگی روزی ازت خسته ام بری تو

بمون که التماست می کنم من دلت میاد تا من هستم بری تو

 

ترسم هم به حقیقت پیوست

 

 

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت 21:28 توسط MRE |

 

خداحافظ ای خونه خالی من

خداحافظ ای عشق پوشالی من

خداحافظ ای روزگار غم و سرد

خداحافظ ای خاطرات پر از درد

خداحافظ ای شیشه های شکسته

خدا حافظ ای نامه های نوشته

 

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 19:39 توسط MRE |

 

خوب من می خوامت ارزومه بیام تو خوابت

عزیزم بخندی بشم محو صورت ماهت

دوست دارم بمیرم اما اون اشک هاتو نبینم

بردی تو دیگه قلب من می خوام اون دست هاتو بگیرم

عشق من با تو شادم اخه نمی ری تو از یادم

روزی که تو رو دیدم دلم رو به دل تو دادم

عشق من باش

جون من باش

 

ولی حیف که نیستی

 

+ نوشته شده در سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت 14:21 توسط MRE |

 

به تو مدیونم غرورمو شکستی عین شیشه

به تو مدینم که کشتی دلمو واسه همیشه

به تو مدیونم منو دادی به این بها بهانه

به تو مدیونم واسه بغض عمیق این ترانه

به تو مدیونم و دینمو ادا می کنم حتما

نشونت می دم چه رنجی داره هرچی کردی با من

واسه اینکه تو خجالت محبتم نمونم

جونمم می دمو می بینی پای حرفمم می مونم

به تو مدیونم  ....

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388ساعت 12:5 توسط MRE |

 

 

فرشته نجات من حالم یه جوری بد شده

اونم مثل مردم شهر بی وفایی بلد شده

واسه اشک های سرد من که می ریزه از تو نگام

کسی نیست باورم کنه که چه دردی دیده چشام

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 13:21 توسط MRE |

 

اگه پشت سر دنیا یه قیامتی باشه

اگه سر در قیامت به عدالت وا بشه

صادر حکم لحظه تنهایی باشه

می بینی حتی جهنم نمی خواد با تو باشه

 

+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 20:29 توسط MRE |

 

سلام عاشقان من خسته عشقم

ولی عشقم اینو نمی فهمه که من عاشقشم چه باید کرد.

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388ساعت 13:37 توسط MRE |

 

 

روبه قبلم نکنید من هنوز منتظرم که بیاد از در ببینم روی باغ اون گلم

دوتا یادگاری هاشو اره واسم بیارین یکیشو رو سینمو یکیش رو لب هام بزارین

ای خدا امون بده نزار بی کس بمیرم

ای خدا صبری بکن عشقمو بازم ببینم

مگه تو نگفتیو عاشقا برات عزیز ترن

پس بگو فرشته مرگم نیاد دور و برم

دردت به جونم کجایی نا مهربونم کجایی

شاید که منتظر نشستی روزی سر مزار بیایی

حالا که من نیمه جونم محتاجم به تو هم زبونم

فردا سر قبرم بیایی نمونده جز استخونم

واسه اولین بار با تو قهرم نیایی سر قبرم

واست ارزش نداشتم باز قلبمو شکستی

می دونم حالا پیش غریبه ها نشستی

دیگه نمیاد اون بی وفا آی ای خدا آی ای خدا

زجرو زجه دیگه بسه روحم ز جسمم کن جدا

 

+ نوشته شده در جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت 18:34 توسط MRE |

 

منتظر موندم به راحت تا همیشه

چشم به راحت مونده بودم پشت شیشه

انتظار تلخ قصه مردن دل

مثل عشقی خواب و باطل

وای اگه فردا بیادو باز تو نیایی

وای می خوام داد بزنم از این جدایی

وای دیگه مردم چقدر تو بی وفایی

مگه من با تو بد کردم خدایی

به خدا من میمیرم از این جدایی

به خدا من میمرم اگه نیایی

اگه فردا بیاد و باز تو نیایی

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 19:56 توسط MRE |

 

خیلی خوشم اومد ازت خم هم به ابروت نیومد

ما را چه مفت فروختی و یکی دیگه به جام اومد

بهونه کردی گفتی که عشق تو از رو حوسه

اما می خوندم از چشات دستی واسم بالا دسته

تو نخواستی که بمونی کنارم پیش دل زارم

بدونی که من یه بیقرارم بدونی که من چشم انتظارم

ندونستی تو با دلم چه کردی تو به رنگ زردی

تو نشونی از شب های سردی واسه قلبم همیشه یه دردی

آخه مگه من واست چی کم گذاشتم

عشق و دل و هرچی که از جونی داشتم

ولی تو دلت با دیگرونه

خدا کنه که آبروت واست بمونه

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت 18:6 توسط MRE |

 

تو خیالم توی رویا تو رو دارمت عزیزم

باشی و نباشی با من توی عمرم همه چیزم

تو چه باشی چه نباشی سهم من از تو دریغه

حرف هامو کسی می فهمه که اسیره نا رفیقه

کاری از من بر نمیاد کوه دردم ولی خاموش

خبر از من نمی گیری که شاید بشم فراموش

می دونم منو نمی خوای تو رقیبات من شدم کور

همون چند روز هم که بودم یا کلک بود یا تنفر

چندمین بیچارتم من اولیشم شایدم صد

اما خوب اینو می دونم عشق من دل تو رو زد

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388ساعت 13:40 توسط MRE |

 

دیگه از جونم چی می خوای بیا بازی رو تموم کن

نه دیگه به فکر من باش نه دیگه عمر حروم کن

خیلی راحت بگو اره بازی رو بردی و باختم

من ساده تو خیالم چه بتی رو از تو ساختم

برو طاقتم تمومه نزار دل بسته ترت شم

اولین و آخرین عشق نمی خوام دردسرت شم

به خودت گفتی مهم نیست دیگه دلبسته و پیره

اون جوری که ساده اومد خودشم میزاره میره

عشق واسه تو یه بازی بازیه بی حرمت و بس

سرت سلامت خوب من گذشتم از هرچی که هست

میسپارمت دست خدا میده خودش جوابتو

دنیا با هرچی هست و نیست به نام ما به کام تو

 

+ نوشته شده در شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت 14:44 توسط MRE |

و این گونه بود که سیاه پوشه شهر سپید دلان مشکی را رنگه عشق و عشق را رنگ زندگی دانست باشد که دارو باشیم نه داروغه آن سان که مشکی پوش باشیم.

...::: رضا صادقی :::...

Home
Email
Night Skin